أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

385

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

آن را از آسمان فرو فرستيم پس به آن آب باران نبات زمين برويد و برهم آميخته شود انواع گياهها از سبز و سرخ و زرد با طراوتى و بهجتى هر چه نيكوتر ، بس روزگار برنيايد كه آن همه زرد و خشك گردد و از هم فرو ريزد و باد آن را در جهان پراكنده گرداند چنان كه از آن هيچ اثرى نماند همچنين است حال مردمان در دنيا ؛ مردى را بينى بر سر عيش و عشرت و جوانى و كامرانى ، مال بسيار و فرزند و خدم و حشم ؛ كارها ساخته و مرادها برآمده ؛ همى ناگاه تا در نگرى كار او برگردد ، شادى بغم بدل شود ، و نعمت بمحنت بدل گردد ، توانگرى بدرويشى آيد ، صحّت به مرض بدل شود ، و كاروائى بفروماندگى ، و زندگانى بمرگ ؛ تا هر چه ديده باشى بخلاف آن شود ، مال و بال گردد ، تخت تابوت شود ، كوشگ گور گردد . باللّه ربّك كم قصر مررت به * قد كان يعمر باللّذّات و الطّرب طارت عقاب المنايا فى جوانبه * فصار من بعدها للويل و الخرب « 1 »

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « بالحرب » ( بحاء مهمله ) .